RaP CiTy
پشت هیچستانم . پشت هیچستان جایی است . پشت هیچستان رگهای هوا . پر قاصد هایی است . که خبر می آرند از گل وا شده ی دور ترین بوته ی خاک . روی شن ها هم . نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح . به سر تپه معراج شقایق رفتند . پشت هیچستان چتر خواهش باز است . تا نسیم عطشی در بن برگی بدود . زنگ باران به صدا می آید . آدم اینجا تنهاست . و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست . به سراغ من اگر می آیید . نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد . چینی نازک تنهایی من مرگ پایان کبوتر نیست . مرگ وارونه یک زنجره نیست . مرگ در ذهن اقاقی جاریست . مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد . مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید . مرگ با خوشه انگور می آید به دهان . مرگ در حنجره سرخ گلو میخواند . مرگ مسئول قشنگی پر شاپرگ است . مرگ گاهی ریحان میچیند . مرگ گاهی ودکا مینوشد . گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد . و همه میدانیم . مطمئنم که تو تکرار نشدنی هستی همه غمهاي جهان هيچ اثر مينکند در من از بس که به ديدار عزيزت شادم تا بيايند عزيزان به مبارک بادم من که در هيچ مقامي نزدم خيمه انس پيش تو رخت بيفکندم و دل بنهادم داني از دولت وصلت چه طلب دارم هيچ ياد تو مصلحت خويش ببرد از يادم به وفاي تو کز آن روز که دلبند مني دل نبستم به وفاي کس و در نگشادم تا خيال قد و بالاي تو در فکر منست گر خلايق همه سروند چو سرو آزادم به سخن راست نيايد که چه شيرين سخني وين عجبتر که تو شيريني و من فرهادم دستگاهي نه که در پاي تو ريزم چون خاک حاصل آنست که چون طبل تهي پربادم مينمايد که جفاي فلک از دامن من دست کوته نکند تا نکند بنيادم ظاهر آنست که با سابقه حکم ازل جهد سودي نکند تن به قضا دردادم ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم داوري نيست که از وي بستاند دادم دلم از صحبت شيراز به کلي بگرفت وقت آنست که پرسي خبر از بغدادم هيچ شک نيست که فرياد من آن جا برسد عجب ار صاحب ديوان نرسد فريادم سعديا حب وطن گر چه حديثيست صحيح نتوان مرد به سختي که من اين جا زادم من برای این آپ هیشکیو خبر نمیکنم . میخوام ببینم کی دوست واقعیه . دارم واسه چند روزی میرم شیراز بلکه اوضاع روحیم بهتر بشه . نزارین وبم گرد و خاک بگیره . جنگ یک پله با پای بلند خورشید . جنگ تنهای با یک آواز . جنگ زیبایی گلابی ها با خالی زنبیل . جنگ خونین انار و دندان . جنگ نازی ها با ساقه ناز . جنگ طوطی و فصاحت با هم . جنگ پیشانی با سردی مهر . ............................................................................................................... حمله کاشی مسجد به سجود . حمله باد به معراج حباب صابون . حمله لشکر پروانه به برنامه دفع آفات . حمله دسته سنجاقک به صف کارگر لوله کشی . حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی . حمله واژه به فک شاعر . ..................................................................................................................... فتح یک قرن به دست یک شعر . فتح یک باغ به دست یک سار . فتح یک کوچه به دست دو سلام . فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبی . فتح یک عید به دست دو عروسک یک توپ ...................................................................................................................... قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر . قتل یک قصه سر کوچه خواب . قتل یک غصه به دستور سرود . قتل مهتاب به دستور نئون . قتل یک بید به دست دولت . قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ . زندگی نوبر انجیر سیاه. در دهان گس تابستان است زندگی بهد درخت است به چشم حشره زندگی تجربه شب پره در تاریکیست زندگی حس غریبیست که بک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست. متحیر شده ام تا غم عشقت ناگاه............................از کجا یافت در این گوشه ویرانه مرا هوس در بنا گوش تو دارد دل من..............................قطره ی اشک از آن است چو دردانه مرا دولتی یابم اگر در نظر شمع رخت.............................کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا دردسر میدهد این واعظ و می پندارد.........................کالتفاتست بدان بیهوده افسانه مرا چاره آن است که دیوانگی پیش آرم..........................تا فراموش کند واغظ فرزانه مرا از می مهر تو تا مست شدم همچو پیمان.................نیست دگر هوس و ساغر و پیمانه مرا نه بر مژگان من اشکی.نه بر لب های من آهی نه جان بی نصیبم را.پیامی از دلارامی نه شام بی فروغم را .نشانی از سحر گاهی نیابد محفلم گرمی. نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت. نه با مهری نه با ماهی به دیداراجل باشد. اگر شادی کنم روزی به بخت واژگون باشد.اگر خندان شوم گاهی کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی .نه امیدی.نه همدردی .نه همراهی گهی افتان و خیزان.چون غباری در بیابانی گهی خاموش و هیران.چون نگاهی بر نظر گاهی رهی.تا چند سوزم دردل شبها چو کوکبها به اقبال شرر نازم.که دارد عمر کوتاهی.............. نوش داروی بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زود تر میخواستی حالا چرا ؟ عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم نمیپاشد ز هم دنیا چرا ؟ شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر این سفر راه قیامت میرود تنها چرا ؟ مدتی میگذرد کز تو خبر نیست مرا در غیابم بحضور تو چه گفته است رقیب کابروئی بحضور تو دگر نیست مرا بو فا کوش که من شیفته ی خوی توام ور نه با خال و خطت هیچ نظر نیست مرا ایکه با تیر مژده قصد هلاکم داری با نشان باش که جز سینه سپر نیست مرا سوخت ز آهم دل صیاد ولیکن چه ثمر وقتی از دام رها کرد که پر نیست مرا و اندر آن بزم که منظور نباشد ساقی باده در جام کم از خون جگر نیست مرا پیش از اینم سر تو بیخ غزل گویان بود حالی از عشق جز این شیوه هنر نیست مرا سرو فرود آر بر آن والا سر مد که بجز وصل وی اندیشه به سر نیست مرا پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو گوش گوش دو تا گوش دو دست باز یه آغوش بیا بگیر دستمو یادم تو را فراموش. چوب چوب یه گردن جای نری تو بی من دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی: بی تو نمیرم هیچ جا من من یه عاشق همون مجنون سابق همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خالره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی: از این عشق هذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آئینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا . که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر گن با تو گفتم هذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم نه گرفتی از آن عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه کذشتم پاييز را دوست دارم، بخاطر شب هاي سرد و طولاني اش طرح دريا وغروب وگريه نيست عاشقي يك كلبه ي ويرانه نيست صحبت ازشمع وگل وپروانه نيست عاشقي تنها وتنها يك تب است بي تومردن در سكوت يك شب است. یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم از غمی که می دانی بی تو بودنم مرگ است بی تو هرگز ... گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم عاشقانه می میرم ... دلم گرفته آسمان دل کوچکم ابری و غم زده است و هوای آن بارانی ... چشمانم در فراق دیدگانت به هیچ نگاهی دلخوش نیست فقط با غم هم آغوشم همیشه صمیمانه برایت می نویسم که بی یادت فراموشم همیشه در آسمان عشق با تو آشنا شدم در مرداب عشق با تو غرق شدم و در آتش عشق با تو میسوزم ستاره ی امیدم از تو به خود رسیدم مقام زندگی رو تو چشمای تو دیدم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم شکوه از غیر خطاست خطایی نکنیم یاور خویش بدانیم خدایاران را جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم تا بهاران نرسیده است هوایی نکنیم گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم مهربانی صفت بازار عشاق خداست یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم عزیزم دلت هميشه زندان من است آن روز كه لحظه وداع من و توست خدا حافظ ای قصه آشقانه....... من به آمار زمین مشکوکم !!!!!! اگر این سطح پر از أدم هاست پس چرا این همه دل ها تنهاست؟؟؟؟ سلام علیرضای قلبم خیلی دلم برات تنگ شده نویسنده ی شعرای آشقانه ........ خیلی دو ست دارم عزیزم![]()
![]()
![]()
پادشاهم که به دست تو اسير افتادم
خرم آن روز که جان ميرود اندر طلبت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرا کز عشق به ناید شعاری مبادا تازیم جز عشق کاری![]()
فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو که اندیشه این است همه صاحبدلان را پیشه این است![]()
زسوز عشق بهتر در جهان چیست که بی او گل نخندید ابر نگریست![]()
به عشق آفاق پر دود کردم خرد را چشم خواب آلود کردم
کمر بستم به عشق این داستان را صدای عشق در دادم جهان را![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر رنگ زرد زيبا و ديوانه کننده اش![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر خش خش گوش نواز برگ هايش![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر صداي نم نم باران هاي عاشقانه اش![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر رفتن و رفتن... و خيس شدن زير باران هايش
![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر تنهايي و دلتنگي هاي پاييزي ام![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر پياده روي هاي شبانه ام![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر بغض هاي سنگين انتظار![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر اشک هاي بي صدايم![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر سالها خاطرات پاييزي ام![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر معصوميت کودکي ام![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر نشاط نوجواني ام![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر تنهايي جواني ام
پاييز را دوست دارم، بخاطر اولين نفس هايم![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر اولين گريه هايم![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر اولين خنده هايم![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر دوباره متولد شدن![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر رسيدن به نقطه شروع سفر![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر يک سال دورتر شدن از آغاز راه![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر يک سال نزديک تر شدن به پايان راه![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر هديه زيبايي که به من داد![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر هديه اي که به من اميد ماندن داد![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر هديه اي که به من جرات عاشق شدن داد![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر غريبانه و بي صدا رفتنش![]()
پاييز را دوست دارم، بخاطر خود پاييز![]()
و من عاشقانه پاييز را دوست دارم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()

![]()

![]()
آتشكده عشق تو از آن من است
آن شوم ترين لحظه پايان من است![]()
گريه هايم بي صداست،عشق من بي انتهاست
ردپاي اشكهايم را بگير،
تا بداني خانه ي عاشق كجاست.
![]()
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر![]()
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني سست و بي پروا شدن
عشق يعني ديدن بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن![]()
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني قطعه ي شعري نا تمام
عشق يعني بهترين حسن ختام![]()
![]()
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر![]()
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني سست و بي پروا شدن
عشق يعني ديدن بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن![]()
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني قطعه ي شعري نا تمام
عشق يعني بهترين حسن ختام![]()
![]()
خدا حافظ ای آبی روشن عشق![]()
خدا حافظ ای عطر شعر شقایق![]()
خدا حافظ ای همنشین همیشه![]()
خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته![]()
تو تنها نمی مونی ای مانده بر من![]()
تو را می سپارم به دل های خسته![]()
تو را می سپارم به مینای مهتاب![]()
تو را می سپارم به دامان دریا![]()
اگر شب نشینم "اگر شب شکسته![]()
تو را می سپارم به رویای فردا![]()
مثل رخت مهتاب که افتاده در آب![]()
در دلم هستی و بین من و تو فاصله ها ست![]()
تا فرا سوی مرز های تنت دوستت دارم![]()
روحت به وسعت اندوهم شاد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |















